The Shadow's Edge 2025
در خلاصه داستان فیلم لبه سایه چنین آمده است که پلیس ماکائو یک مأمور پلیس متخصص در تعقیب و ردیابی را از بازنشستگی بیرون می آورد تا به دستگیری گروهی خطرناک از دزدان حرفه ای کمک کند.
در خلاصه داستان فیلم لبه سایه چنین آمده است که پلیس ماکائو یک مأمور پلیس متخصص در تعقیب و ردیابی را از بازنشستگی بیرون می آورد تا به دستگیری گروهی خطرناک از دزدان حرفه ای کمک کند.
در خلاصه داستان فیلم کانتارا یک افسانه: قسمت 1 چنین آمده است که این فیلم در دوران سلسله کادامبا روایت می شود و به ریشه های آیین مقدس «بوتاکولا» می پردازد. داستان، ظهور الهی پانجورلی دایوا و گولیگا دایوا را دنبال می کند و نشان می دهد این نیروهای مقدس چگونه پا به جهان گذاشتند. فیلم با تلفیقی قدرتمند از تاریخ، اسطوره و معنویت، پرده از سرگذشت نگهبانان جاودانه ای بر می دارد که به عنوان پاسداران دارما و فرهنگ مورد پرستش قرار گرفتند.
در خلاصه داستان فیلم کرکس ها چنین آمده است که ساموئل، روزنامه نگار، و آوا، دستیار و دخترش، پرونده قتل دختری جوان را برای مجله شان پوشش می دهند. در جریان تحقیقاتشان، آن ها شباهت های نگران کننده ای بین این قتل و قتل زن دیگری کشف می کنند.
در خلاصه داستان فیلم نورنبرگ چنین آمده است که نورنبرگ داستان محاکمههای معروفی را روایت میکند که نیروهای متفقین پس از شکست رژیم نازی برگزار کردند. محور فیلم روانپزشک آمریکایی، داگلاس کلی است؛ کسی که مأموریت دارد تشخیص دهد آیا زندانیان نازی از نظر روانی برای پاسخگویی به جنایات جنگیشان صلاحیت دارند یا نه. او در این مسیر وارد جدالی پیچیده و ذهنی با هرمان گورینگ، دست راست هیتلر، میشود؛ جدالی میان حقیقت و فریب، میان عدالت و جنایت.
در خلاصه داستان فیلم پنج شب با فردی ۲ چنین آمده است که یک سال از کابوس ماورایی در پیتزا فروشی «فردی فازبر» گذشته است. اتفاقات آن شب حالا به یک افسانه محلی اغراق آمیز و سرگرم کننده تبدیل شده و حتی الهام بخش اولین جشن «فازفست» شهر شده است. مایک، نگهبان سابق، و ونسا، افسر پلیس، حقیقت ماجرا را از ابیِ ۱۱ساله پنهان کرده اند؛ به ویژه سرنوشت دوستان انیماترونیکی اش. اما وقتی ابی مخفیانه برای دیدار دوباره با فردی، بانی، چیکا و فاکسی بیرون می رود، زنجیره ای از اتفاقات وحشتناک آغاز می شود؛ اتفاقاتی که رازهای تاریک ریشه های واقعی فردیز را آشکار می کند و وحشتی فراموش شده را پس از دهه ها دوباره آزاد می سازد.
در خلاصه داستان آواتار 3: آتش و خاکستر آمده است که داستان اصلی آواتار: آتش و خاکستر حول معرفی قوم خاکستر، یک قبیله ناوی تهاجمیتر و جنگجوتر میچرخد. برخلاف قبایل صلحجوی اوماتیکایا و متکایینا که پیشتر دیدهایم، قوم خاکستر نمایانگر جنبهای متفاوت از فرهنگ ناوی است که نمادگرایی و قدرت خود را از آتش میگیرد. این قبیله در نزدیکی مناطق آتشفشانی زندگی میکند و به رهبری وارنگ در این فیلم نقشی محوری خواهند داشت و دینامیکهای بین ناویها و انسانها در پاندورا را به چالش خواهند کشید. علاوه بر قوم خاکستر، آواتار: آتش و خاکستر دو فرهنگ جدید دیگر را معرفی خواهد کرد که دنیای پاندورا را غنیتر و متنوعتر خواهد کرد.
در خلاصه داستان فیلم خاکروبه چنین آمده است که دختری هشت ساله از همسایه حیله گرش کمک می خواهد تا هیولایی را که زیر تختش زندگی می کند و به گمان او خانواده اش را خورده، بکشد!
در خلاصه داستان فیلم بذ چنین آمده است که باد، مأمور مخفی سرویس اطلاعاتی فرانسه است که مأموریت دارد یک دلال قدرتمند اسلحه را در سوریه از میان بردارد. اما پس از خیانتی از درون دستگاه اطلاعات خارجی فرانسه، او ناپدید می شود و بدون هیچ ردّی، زندگی تازه ای را در مراکش برای خودش می سازد. این زندگی پنهان ادامه دارد تا روزی که همسرش به هدف حمله تبدیل می شود و گذشته ای که دفن شده بود، دوباره سر بر می آورد.
در خلاصه داستان فیلم دیده بان چنین آمده است که یک زن جوان برای فرار از زندگی آشفته اش، شغلی در یک برج دیده بانی آتش سوزی در دل طبیعت دور افتاده قبول می کند. اما اوضاع زمانی رنگی تاریک و هولناک به خود می گیرد که اتفاقاتی عجیب و ماورایی یکی یکی شروع به رخ دادن می کنند.
در خلاصه داستان فیلم در خون ما چنین آمده است که وقتی فیلم سازی به نام امیلی وایلند به همراه فیلم بردارش دَنی تصمیم می گیرند مستندی صمیمی دربارهی دیدار دوباره امیلی با مادر دورافتاده اش پس از ده سال بسازند، خیلی زود روشن می شود که هیچ چیز آن طور که به نظر می رسد نیست. با ناپدید شدن ناگهانی مادر ـ که شاید دوباره گرفتار همان اعتیادهایی شده باشد که زمانی خانواده را از هم پاشید ـ امیلی و دنی ناچار می شوند سرنخ هایی هر چه تاریک تر و هولناک تر را کنار هم بگذارند تا پیش از آن که خیلی دیر شود، او را پیدا کنند.
در خلاصه داستان فیلم بمیر عشق من چنین آمده است که گریس و همسرش جکسون به یک خانه قدیمی در حومه شهر نقل مکان می کنند. گریس رویای نویسندگی خود را دنبال می کند و این زوج مدتی بعد صاحب فرزند می شوند. با این حال، با غیبت های مکرر جکسون و فشارهای زندگی خانگی که بر دوش گریس سنگینی می کند، او به تدریج از پا در می آید و مسیری از ویرانی را در پی خود بر جای می گذارد.