پایتخت ۶ - ۱۳۹۸
در خلاصه داستان سریال ایرانی پایتخت 6 چنین آمده است که این فصل با فوت بابا پنجعلی و اهدای اعضای بدن او آغاز می شود. بهبود سرانجام پس از سال ها مفقودی به ایران باز می گردد اما بازگشت او با چالش های مختلفی برای خانواده همراه است.
در خلاصه داستان سریال ایرانی پایتخت 6 چنین آمده است که این فصل با فوت بابا پنجعلی و اهدای اعضای بدن او آغاز می شود. بهبود سرانجام پس از سال ها مفقودی به ایران باز می گردد اما بازگشت او با چالش های مختلفی برای خانواده همراه است.
در خلاصه داستان سریال پایتخت ۷ چنین آمده است که در این فصل، سارا و نیکا در آستانه ازدواج هستند و نقی برای ازدواجشان شرایط سختی در نظر گرفته است. از سوی دیگر، در شب میهمانی ارسطو به افتخار همسر جدیدش، یک شهاب سنگ در خانه خانواده معمولی سقوط می کند. ارسطو و رحمت با پنهان کردن این موضوع از نقی، قصد فروش سنگ سقوط کرده را دارند و در این میان، ماجراهای دیگری نیز برای خانواده معمولی و اطرافیانشان رخ می دهد.
داستان سریال تلویزیونی پایتخت 5 از آنجایی شروع می شود که ارسطو و رحمت تصمیم دارند به همراه برخی آشنایانشان به ترکیه سفر کنند تا بتوانند بار لباس به ایران وارد نمایند، نقی معمولی که از این داستان مطلع می شود، قصد دارد خانواده خود را به جای آشنایان رحمت به ترکیه ببرد و در کلاس های داوری فیلا هم شرکت نمایید.
در خلاصه داستان سریال ایرانی ترور چنین آمده است که این سریال قرار است بخش هایی از زندگی حاج قاسم را به صورت غیر مستقیم به تصویر بکشد. سوژه اصلی این سریال یکی از عملیات های خرابکارانه دشمن برای سو قصد به جان حاج قاسم در کرمان است که توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی خنثی شد.
در خلاصه داستان سریال روزهای زندگی چنین آمده است که محمد فرهمند که سال ها در آلمان مشغول تحصیل بوده و مدرک دکترای خود را در رشته جامعه شناسی از دانشگاه فرانکفورت دریافت کرده است، به ایران بر می گردد. او مشغول تدریس در یکی از دانشگاه ها می شود و در کنار آن به تکمیل تحقیقات رساله فوق دکترای خود می پردازد. همه چیز به خوبی در حال انجام است، اما تماس های مشکوک یک زن با فرهمند وضع موجود را به هم می زند.
در خلاصه داستان سریال بیگانه ای با من است چنین آمده است که قصه و سناریو این سریال معمایی ایرانی، در دهه شصت و سال ۶۹ و پیرامون شخصیت نساء (شبنم قلی خانی) میباشد، نساء کارگر زوجی به نامهای مینو و امیرعلی در شیراز است و در پی فرار کردن نساء از دست شوهرش برای نفروختن بچه اش، همراه با این زوج راهی یک سفر می شود، که همین سفر، خود، شروع ماجراهای این سریال است، در ادامه داستان زندگی نسا، دروغ وارد زندگی او می شود و همان دروغ، موجب دروغ گفتن های بعدی او و آغاز ماجراهای جدیدی برای او می شود.
در خلاصه داستان سریال ایرانی جوانی چنین آمده است که استاد رحمان نجار دارای ۵ فرزند پسر است. او به همراه همسرش سعی بر این دارند این ۵ فرزند را به خوبی تربیت کنند اما ناگهان مادر خانواده دچار ایست قلبی می شود و این خانواده را تنها می گذارد. پس از فوت مادر خانواده، این ۵ پسر باید علاوه بر کار های بیرون به امورات خانه هم رسیدگی کنند.