یک جیب پر پول - ۱۳۸۸
در خلاصه داستان فیلم یک جیب پر پول چنین آمده است که دختری پولدار جوانی که خواستگاران فراوانی دارد حالا باید بین این خواستگاران یکی را انتخاب کند که او را به خاطر پول نخواهد.
در خلاصه داستان فیلم یک جیب پر پول چنین آمده است که دختری پولدار جوانی که خواستگاران فراوانی دارد حالا باید بین این خواستگاران یکی را انتخاب کند که او را به خاطر پول نخواهد.
در شب عروسی شاهرخ و سحر، حادثهای باعث میشود آنها به واقعیتهایی از زندگی خود و اطرافیانشان دست پیدا کنند. داستان فیلم حول محور دختر و پسری است که خانوادههایشان با ازدواج آنها مخالفند و در شب عروسی، اتفاقی غیرمنتظره تمام معادلات را تغییر میدهد و رازهای پنهان زندگی شخصیتها را آشکار میسازد.
روایت زندگی پرفراز و نشیب غیاثالدین جمشید کاشانی، ریاضیدان و منجم شهیر ایرانی، و معینالدین کاشانی، یار و همکار دیرینهٔ اوست. این دو به دعوت الغبیگ، حاکم سمرقند، راهی سفر میشوند تا در آنجا رصدخانهای عظیم بنا کنند. رصدخانه ساخته میشود، اما سازندگان، مغضوب حاسدان و بدخواهان واقع میشوند. کشف و محاسبهٔ عدد پی و سینوس زاویهٔ یک درجه، گنجینهای گرانبهاست و بسیاری میخواهند آن را به خود نسبت دهند. معین به هرات میگریزد تا با عرضهٔ رسالهای از غیاثالدین، حقیقت را افشا کند، اما در آخرین لحظه، رساله ربوده میشود.
سینا، جوانی جنوبی، برای یافتن یک شغل مناسب به تهران می آید و به لیلا نامزدش قول می دهد پس از آن که کارش رونق گرفت به زادگاهش، خرمشهر بازگردد. سینا در کارخانه مرد پولداری به نام فرجامی کار می کند و به زودی به دلیل صداقت و پشتکارش پیشرفت میکند…
سعید و نیلوفر به دلیل مخالفتهای پدر سعید و مادر نیلوفر نتوانستهاند بعد از بیست سال با یکدیگر عروسی کنند. سعید به دلیل اختلاف با پدرش، جدا زندگی میکند و نیلوفر نیز در قنادی مادرش مشغول به کار است. سعید که این بار عزم خود را جزم کرده تا هرطور شده با نیلوفر ازدواج کند، پدرش را راضی میکند بار دیگر به خواستگاری نیلوفر بروند. اما در جریان خواستگاری ماجراهایی رخ میدهد و کار به کلانتری میکشد…
“علییار” ایلاتی رنجیده از فرمان اسکان عشایر در برایر دستگیری یکی از افراد ایلش به جرم قتل یک انگیلیسی در برابر عوامل حکومتی قرار میگیرد. حکومت که سریعاٌ در پی یافتن قاتل انگلیسی است از نامدارخان و ایلش که به نگهبانی لولههای نفت در همان حوالی ساکن شدهاند کمک میگیرد. برادر در برابر برادر میایستد.
داستان در روستایی در مازندران اتفاق میافتد. رضوانه (سوسن تسلیمی) زن بیوهای است که چهار فرزند کوچک دارد. او بعد از مرگ شوهرش با کار در شالیزار زندگی خود و بچهها را میگذراند. در یکی از سالها بارانهای نابهنگام باعث نابودی محصول برنج میشود و خانواده در تنگنای شدید اقتصادی قرار میگیرد. در همین اوضاع، برادر رضوانه (حسین محجوب) تصمیم میگیرد برای جبران خسارت مالی، دختر نوجوان رضوانه به نام گلبوته را به عقد مردی مسن و ثروتمند (فیروز بهجت محمدی) درآورد. این ازدواج به نوعی معامله تلقی میشود: در ازای ازدواج دختر، خانواده از بحران مالی بیرون بیاید و یک مادیان (مادیان) به عنوان شیربها دریافت کند. گلبوته اما هیچ تمایلی به این وصلت ندارد. رضوانه که از یک سو تحت فشار معیشتی و خواستههای خانواده است و از سوی دیگر نگران آیندهٔ دخترش، در میان این بحران گرفتار شده است.
داستان این فیلم درباره پیرمردی به نام پاکنهاد است که پسران وی برای تصاحب ملک پدرشان، او را در یک خانه سالمندان پنهان کردهاند. پیرمرد در این خانه با افراد دیگری همسن و سال خود روبرو میشود و ماجراهای کمدی و کودکانهای شکل میگیرد. فیلم با نگاهی طنزآمیز به موضوع سالمندان، روابط خانوادگی و طمع فرزندان برای تصاحب اموال میپردازد و در عین حال پیامهای اخلاقی و انسانی را در قالب اثری کودکانه به مخاطب منتقل میکند.
جلال، نوجوان سیزده ساله نمی تواند در شیشه مربایی را که خریده باز کند. مادر، همسایه، بچه های مدرسه، حتی معلم و مدیر هم نمیتوانند در شیشه را باز کنند. معلوم میشود هیچکدام از مرباهای تولید کارخانه مربای شیرین درشان باز نمیشود و جلال به اداره نظارت و مواد خوراکی شکایت میبرد و با رییس کارخانه و پسرش درگیر میشود و …
حمید که با پدرش اختلاف دارد همراه با همسرش مریم خانه پدری را ترک میکند و در آپارتمانی اجارهای ساکن میشوند که پیرمرد و پیرزنی بداخلاق صاحب آن هستند و مستأجرهای بچه دار را نمیپذیرند. مریم که باردار است تلاش میکند که صاحب خانه و همسایهها از باردار بودن او مطلع نشوند….
در خلاصه داستان فیلم نخودی چنین آمده است که یک کارگردان تئاتر عروسکی که در انجام نمایشهایش ناموفق است با هر شکست و تحقیر کوچک و کوچکتر میشود اما ملاقات با نخودی در سرزمین قصهها، زندگی او را تغییر میدهد.
«امیر» پس از شهادت «حیدر»، مراد و استاد خود، متحول شده و راهی جبهه میشود. در آنجا با «آیت» فرماندهی گروه تکاوران آشنا میشود. او وقتی همراه گروه برای انجام یک مأموریت سرّی میرود، پی به روحیه و دیدگاه واقعی آنها میبرد و خود را برای تزکیهی روح آماده میکند. آنها پس از طی مراحل سخت و خطرناک به پایگاه سرّی موشکی عراق میرسند و این تازه آغاز عملیات است…