دزد عروسک ها ۱۳۶۸
در خلاصه داستان فیلم دزد عروسک ها چنین آمده است که مادر لیلا و بهرام قرار است با گرفتن وام مسکن و خریداری یک خانه بچههایش را از دردسرهای صاحب خانهشان، خورخور، نجات دهد. اما عجوزه که بیرون از شهر زندگی میکند و نمیخواهد آنها روی آرامش به خود ببینند و لیلا و بهرام از شهر بیرون میزنند و به دست عجوزهٔ پیر و گنجو میافتند ولی آنها با امید و همت توانستند گنجو و عجوزه را به دام میاندازند.
دیو و دلبر ۱۳۸۹
در خلاصه داستان فیلم دیو و دلبر چنین آمده است که یک دختر کوچولوی پرورشگاهی و مربی سختگیرش دچار مشکلاتی می شوند که در بین این مشکلات اتفاقات خاصی می افتد و…
حکایت آن مرد خوشبخت ۱۳۶۹
فیلم حکایت آن مرد خوشبخت در ژانر کمدی محصول سال 1369 است. رضا حیدرنژاد کارگردانی این فیلم و فیلم روی خط مرگ را به عهده داشته. در “حکایت آن مرد خوشبخت” بازیگرانی چون فتحعلی اویسی، پرویز پرستویی، کتایون ریاحی و… به ایفای نقش پرداخته اند. احمد حشمتی، آدم فقیری است که به طور اتفاقی مجسمه گرانبهایی را پیدا می کند و آن را به خانه اش می برد تا در فرصت مناسب به پول نقد نزدیکش کند،
دنیای وارونه ۱۳۷۶
در خلاصه داستان فیلم دنیای وارونه چنین آمده است که دو نفری که در یک مؤسسه تولید مواد دفع آفات نباتی کار میکنند متوجه میشوند که رئیس شان قصد دارد مواد تاریخ فاسد و غیراستاندارد را برای سمپاشی مزارع استفاده کند. آنها با انجام این عمل مخالفت میکنند که منجر به اخراج شان از کار میشود ولی آنها در میابند این مواد غیر استاندارد آدمها را به راستگویی وادار میکنند و با هماهنگی هم و سرقت یک هواپیمای سمپاش از مؤسسه، مواد را در سطح شهر روی مردم ریخته و مردم به راستگویی موقت دچار میشوند.
کتاب قانون ۱۳۸۷
مهندس رحمان توانا، كارمند عالی رتبه ی دولتی، در مأموریتی خارج از كشور، به یك دختر زیبای مسیحی دل می بندد. پس از ماجراهایی، سرانجام دختر به دین اسلام مشرف می شود و به همراه رحمان به ایران باز می گردد. اما بازگشتش آغازگر ماجراهایی تازه است.
چارچنگولی ۱۳۸۷
داستان فیلم درباره شهرام و بهرام چنگولی، برادران دوقلوی بههمچسبیده است که از ناحیه کتف و شانه به هم چسبیدهاند و دست چپ شهرام با دست راست بهرام مشترک است. آنها از نظر ظاهر و عقاید و طرز تفکر به شدت با یکدیگر متفاوت هستند اما مجبورند همدیگر را تحمل کنند. بهرام که اهل دین و مذهب است، اسم دینی «احمد» را برای خود و اسم «محمود» را برای شهرام انتخاب میکند. آنها طرحی به نام «زوج و فرد» بر زندگی خود میافزایند: در روزهای زوج به مهمانی و کار در رستوران عمویشان و در روزهای فرد به عزاداری و کار در سفرهخانه داییشان میروند و روزهای جمعه در اختیار مادرشان هستند. در پایان، شهرام با دخترعمویش ملوسک و بهرام با دخترداییاش میمنت در یک روز عروسی میکنند.
کلاه قرمزی و سروناز ۱۳۸۱
آخر سال تحصیلی است و کلاهقرمزی بعد از چند سال سرانجام کارنامه قبولیاش را دریافت میکند و به عنوان شاگرد ممتاز مدرسه معرفی میشود. بنا به قولی که داده شده، آقای مجری باید برایش یک دوچرخه بخرد اما او توانایی مالی ندارد. در همین زمان، عموی کلاهقرمزی (قرمزی بزرگ) او را به منزل مجللش دعوت میکند و یک دوچرخه با ارزش به او هدیه میدهد. اما دوچرخه به سرقت میرود و کلاهقرمزی قهر میکند و پیش عمویش میرود. او در آنجا وجود دختری به نام سروناز را کشف میکند که بنا به توطئه اژدر (مستخدم عمو) از پدرش دور نگه داشته شده است. کلاهقرمزی تصمیم میگیرد راز این ماجرا را فاش کند.
روز فرشته ۱۳۷۲
«داداش بیک» که امروز از دندهی چپ بیدار شده است به دادگستری احضار میشود تا پروندهی یکی از بدهکاران شرکتش را دنبال کند. او طی درگیری با بدهکار مجبور میشود از مجسمهی عدالت بالا برود! «داداش بیک» پس از سقوط از بالای ساختمان دادگستری به دنیای جدید پای مینهد که پریان، اجنه و ارواح خوش طینت و یا بدجنس در هر گوشهی آن کمین کردهاند. او برای برگشتن به دنیای فانی، ناگزیر است خانهی ابدی یا گور یکی از دوستان قدیمی خود را که از چهل سال قبل با وی میانهای نداشته، پیدا کند.
کلاه قرمزی و پسرخاله ۱۳۷۳
کلاه قرمزی که حالا بزرگتر شده، دوران تحصیل خود را سپری میکند اما به دلیل شیطنتها و بازیگوشیهای فراوان از مدرسه اخراج میشود. او پس از ناکامی در پیدا کردن شغل مناسب، با دیدن برنامه آقای مجری در تلویزیون تصمیم میگیرد راهی تهران شود تا او را از نزدیک ملاقات کند.
جانان ۱۳۹۷
مرد عینکی ۱۴۰۳
مرد عینکی داستان مردی به نام حلیم رایگان است که شغلش تمیز کردن سرویس بهداشتی پارک است. پس از اخراج به دلیل گرفتن هزینه از مردم، اعتراض او ضبط و در فضای مجازی پربازدید می شود. پلیس او را بازداشت می کند و در زندان متوجه می شود که شباهت زیادی به یک تروریست تحت تعقیب پنتاگون به نام گرگ (Wolf) دارد؛ تروریستی که برای دستگیری اش ۳۰ هزار دلار جایزه تعیین شده است. همین شباهت، او را درگیر ماجراهای عجیب و پرماجرا می کند، تا جایی که حتی پدرش برای گرفتن جایزه تصمیم می گیرد او را تحویل بدهد











