کلوزآپ ۱۳۶۸
داستان واقعی حسین سبزیان، فیلمساز سینماست که خود را به عنوان محسن مخملباف معرفی میکند و خانوادهای را متقاعد میکند که در فیلم به اصطلاح جدید او بازی کنند.
داستان واقعی حسین سبزیان، فیلمساز سینماست که خود را به عنوان محسن مخملباف معرفی میکند و خانوادهای را متقاعد میکند که در فیلم به اصطلاح جدید او بازی کنند.
مهناز (پریناز ایزدیار) پرستاری ۳۵ ساله و بیوه است که دارای دو فرزند است: یک پسر نوجوان به نام علییار و یک دختر کوچک به نام ندا. او قصد دارد فصل جدیدی از زندگیاش را با نامزد شدن با حمید (پیمان معادی)، راننده آمبولانس، آغاز کند. اما وقتی علییار به دلیل مشکلات رفتاری از مدرسه اخراج میشود، یک بحران خانوادگی جدید ایجاد میشود. مهناز که با مادر و خواهر کوچکترش مهری (سها نیاستی) زندگی میکند، در تلاش است تا همزمان با چالشهای فرزند نوجوانش، شغل پرستاری و رابطه عاطفی جدید خود کنار بیاید. اما حمید که در ابتدا گزینه مناسبی برای ازدواج به نظر میرسد، با گذشت زمان جنبههای تاریک شخصیت خود را نشان میدهد و ماجراها به سمت یک تراژدی بزرگ پیش میرود.
در خلاصه داستان فیلم محرمانه تهران چنین آمده است که این فیلم تم جاسوسی و اکشن دارد و ماجرای ورود یک جاسوس به کشور و اتفاقاتی است که حول این محور میافتد.
پس از سوء قصد نافرجام به جان کمال خان، او با الماس «چشم شیطان» که به مالکش قدرت میدهد، ناپدید میشود. برادرش صمصام الدوله کارآگاهی به نام محمود خان را برای یافتن او مأمور میکند. محمود خان به اصفهان میرود و با سولماز و خالهٔ او و شوهر خاله اش رشید پاشا که برای یافتن چشم شیطان از عثمانی آمدهاند رو به رو میشود. آنها در هتل محل اقامتشان با یک سرگرد انگلیسی و خدمتکار هندی اش، یک کمیسر روس که مأمور نظمیه اصفهان است و عدهای دیگر مواجه میشوند که همگی در پی چشم شیطان هستند.
سروان پوریا فرمانده یک پاسگاه ساحلی است. همکارش استوار امیر حیدری مسئولیت جلوگیری از خروج خاویار سیاه دریای خزر را بر عهده دارد. او که سال قبل مثل سروان پوریا باید ترفیع میگرفت، با یک توطئه از سمت بالاتر خود محروم شد. یک شب امیر حیدری به طرز عجیبی به دریا میرود و صبح روز بعد برنمیگردد؛ همه از این موضوع که به گونهای مشکوک است تعجب میکنند. در ادامه، روند پیگیری خروج خاویار سیاه توسط سروان پوریا از سر گرفته میشود.
پس از مراسم عروسی، عروس و داماد همراه خویشاوندان داماد راهی روستای محل سکونت خود میشوند. طوفان سختی در میگیرد عروس و داماد راه را گم میکنند و به قصری پناه میبرند، شازده و مباشرش، اجازه میدهند که آن دو شب را در قصر سر کنند. همسر شازده، پنج سال پیش، در شب عروسی وقتی که به تالار آیینه قدم گذارده بوده گم میشود. در زیر زمینی متروک عروس با همسر شازده رو به رو میشود، که میگوید از شب عروسی با حیلهٔ مباشر در سیاه چال حبس شده است.
فیلمنامه تردید بر پایه نمایشنامه «هملت» اثر ویلیام شکسپیر نوشته شده است. داستان درباره پسری به نام سیاوش است که پس از مرگ پدرش به خانه بازمیگردد. او درمییابد که عمویش نهتنها ثروت خانواده را به دست گرفته، بلکه قصد ازدواج با مادرش را نیز دارد. سیاوش عاشق دخترعمهاش مهتاب است. پس از مدتی، او در مرزی میان خیال و واقعیت از توطئه مرگ پدر آگاه میشود و متوجه میگردد که پدرش خودکشی نکرده، بلکه توسط عمویش به قتل رسیده است. سیاوش در دوراهی تحقیر یا انتقامگیری گرفتار میشود.
لیلا طی اتفاقهایی با حمید دوستدار آشنا میشود و این آشنایی مسیر جدیدی را پیش روی او قرار میدهد، غافل از این که عادل مشرقی دل بستهٔ اوست. این آشنایی ناخواسته، مثلث عاطفی پیچیدهای را رقم میزند که زندگی هر سه نفر را دستخوش تغییرات اساسی میکند.
در خلاصه داستان فیلم شهر اردیبهشت چنین آمده است که مهرداد به علت قتل غیرعمد در شمال زندانی است. دوستانش برای ملاقات و تعطیلات آخر هفته به بابل می روند، که در مسیر شمال مقدار زیادی پول و مواد مخدر پیدا می کنند که برایشان دردسر می شود.
در خلاصه داستان فیلم باغ قرمز چنین آمده است که در جریان ردگیری قاتل دختر بچه ای مشخص می شود که پدر کودک یک جراح زنان است که چندی پیش زمان زایمان یکی از بیمارانش که زنی بوده با مشکل زایمان، در مرخصی بوده و…