نما:
درد مشترک ۱۳۷۳

درد مشترک ۱۳۷۳

50 ٪ رضایت کاربران

در خلاصه داستان فیلم درد مشترک چنین آمده است که فیلم داستان یک مهمانی است. میزبانان «فیروزه» و «سیاوش» زن و شوهری هستند که فراز و نشیب زندگی را تجربه کرده‌اند. تلخی‌هایش را پذیرفته‌اند و با شادی‌هایش سرمست شده‌اند. میهمانان آن دو، (دکتر و فریبا) که از ناکامی پریشان هستند و تصور می‌کنند زندگی را باخته‌اند، در ملاقات با میزبانان، ضمن ارتباطی دوستانه به درکی از «درد مشترک» می‌رسند و…

دزد عروسک ها ۱۳۶۸

دزد عروسک ها ۱۳۶۸

50 ٪ رضایت کاربران

در خلاصه داستان فیلم دزد عروسک ها چنین آمده است که مادر لیلا و بهرام قرار است با گرفتن وام مسکن و خریداری یک خانه بچه‌هایش را از دردسرهای صاحب خانه‌شان، خورخور، نجات دهد. اما عجوزه که بیرون از شهر زندگی می‌کند و نمی‌خواهد آن‌ها روی آرامش به خود ببینند و لیلا و بهرام از شهر بیرون می‌زنند و به دست عجوزهٔ پیر و گنجو می‌افتند ولی آن‌ها با امید و همت توانستند گنجو و عجوزه را به دام می‌اندازند.

دست‌ های خالی ۱۳۸۵

دست‌ های خالی ۱۳۸۵

50 ٪ رضایت کاربران

حوریه كه سالهاست از اسارت پدرش، امیرحسین، به دست عراقی ها می گذرد، نسبت به خروج های بی موقع مادرش، مریم، از منزل مشكوك است و این شك با تلفن های ناشناسی كه به او می شود و در آنها از تصمیم مریم برای ارتباط با یك مرد دیگر صحبت می شود افزایش می یابد.اما طولی نمی کشد که…

جاده‌ های سرد ۱۳۶۴

جاده‌ های سرد ۱۳۶۴

50 ٪ رضایت کاربران

در فصل زمستان، جوانی به نام اسماعیل ناچار می‌شود برای تهیه داروی پدر بیمارش به شهر برود. معلم روستا (علی نصیریان) و جوانی به نام رحمان (حمید جبلی) نیز با او همراه می‌شوند. در بین راه، معلم که یکی از پاهایش را سال‌ها قبل در درگیری با گرگ‌ها از دست داده است از اسماعیل و رحمان جدا می‌شود و در بازگشت به روستا مورد هجوم گرگ‌ها قرار می‌گیرد و به گودالی پناه می‌برد. سرانجام پس از ماجراهایی، همه به روستا بازمی‌گردند، معلم بعد از کشتن یکی از گرگ‌ها نجات می‌یابد و اسماعیل فردا صبح شادمان سر کلاس معلم می‌رود.

آژانس شیشه ای ۱۳۷۶

آژانس شیشه ای ۱۳۷۶

50 ٪ رضایت کاربران

عباس، بسیجی شهرستانی که ترکش خمپاره ای را کنار شاهرگ گردنش از دوران حضورش در جبهه به یادگار دارد، به اصرار همسرش نرگس برای معاینه به تهران می آید و در خیابان با همرزم سابقش کاظم روبه رو می شود که با اتومبیلش مشغول مسافرکشی است و…

روبان قرمز ۱۳۷۷

روبان قرمز ۱۳۷۷

50 ٪ رضایت کاربران

محبوبه، دختر تنها و جنگ‌زده اهل جنوب که خانواده‌اش را در جنگ از دست داده، پس از مدتی به خانه پدری‌اش بازمی‌گردد تا آنجا زندگی کند؛ اما آنجا را ویرانه‌ای می‌بیند که با روبان‌های قرمز تقسیم‌بندی شده و مردی به نام داوود (پرویز پرستویی) آنجا زندگی می‌کند و از پایان جنگ تا آن زمان به پاکسازی منطقه پرداخته و مین‌ها را خنثی کرده است. محبوبه به صورت تصادفی تانکی را زیر آوار پیدا می‌کند و تصمیم می‌گیرد آن را بفروشد. او به مردی افغان و تنها به نام جمعه (رضا کیانیان) که نگهبان گورستان تانک است، پیشنهاد فروش تانک خود را می‌دهد. در این بین، جمعه و داوود به محبوبه علاقه‌مند می‌شوند.

مهر مادری ۱۳۷۶

مهر مادری ۱۳۷۶

50 ٪ رضایت کاربران

خانم مینا فهیمی (فاطمه معتمدآریا) به عنوان مددکار اجتماعی در کانون اصلاح و تربیت پسران مشغول به کار است. یکی از پسربچه‌های بزهکار به نام مهدی (حسین سلیمانی) که پدرش را بر اثر تصادف از دست داده و مادرش نیز هنگام به دنیا آوردن فرزند دومش از دنیا رفته، فوت مادر را قبول نمی‌کند. او عکس خود و مادرش را دیده و خانم فهیمی را شبیه مادر خود می‌بیند. مهدی از او می‌خواهد که مادرش باشد، اما خانم مددکار قبول نمی‌کند. مهدی با اصرار تا شب می‌ماند تا بالاخره به داخل خانه دعوت می‌شود. اما با مراجعه مکرر مهدی به خانه خانم فهیمی، او به مأموران خبر می‌دهد. ماجراها ادامه پیدا می‌کند تا جایی که خانم مددکار از رفتار خود پشیمان می‌شود.

بال های خوشبختی ۱۳۸۶

بال های خوشبختی ۱۳۸۶

50 ٪ رضایت کاربران

این فیلم ماجراهای زندگی دو همسایه را به تصویر می‌کشد. یکی از این دو خانواده زندگی آرامی دارد و دیگری به دلیل بیکار بودن پدر خانواده و دعوا و اختلاف بین پدر و مادر، روزهای پر تنشی را پشت سر می‌گذارد. پرتاب وسیله‌ای از سوی پارسا، پسر کوچک خانواده، به حیاط یکی از این دو همسایه، آغاز ماجراهایی جدید است که نه تنها از طلاق دو زوج جلوگیری می‌کند، بلکه به نوعی باعث تحکیم بنیاد خانواده نیز می‌شود.

دیشب باباتو دیدم آیدا ۱۳۸۳

آیدا، دانش‌آموز سال دوم دبیرستان، از زندگی و خانواده‌اش راضی است. در جریان امتحان‌های آخر سال، دوست و همکلاسی صمیمی‌اش ساناز به او می‌گوید که دیشب پدر و مادرش را دیده است. این در حالی است که دیشب مادر او در خانه بوده، اما پدرش دیر به منزل آمده است. آیدا از ساناز می‌رنجد و ساناز نیز اصراری نمی‌کند، اما آیدا به تدریج به رفتار پدرش مشکوک می‌شود.

سرزمین خورشید ۱۳۷۵

سرزمین خورشید ۱۳۷۵

50 ٪ رضایت کاربران

با شروع جنگ، بیمارستانی در خرمشهر به محاصره دشمن درمی‌آید و از هوا و زمین مورد هجوم قرار می‌گیرد. محمد جهان‌آرا، فرمانده جوان سپاه خرمشهر، پیشنهاد می‌کند مجروحان و پزشکان از بیمارستان خارج شوند. در شهر، نیروهای عراقی که در حال تسخیر شهر هستند، مقابل آنها ظاهر می‌شوند و رزمندگان برای نجات دادن سرنشینان درگیر می‌شوند. سرنشینان آمبولانس که نجات یافته‌اند، در اطراف شهر سرگردان می‌شوند. در میان آنها، راننده آمبولانس، دکتر کسری، یک ناخدا، یک زن که شوهرش رئیس گمرک خرمشهر بوده و کشته شده، مردی که به فکر تسلیم شدن و نجات پول‌هایش است و یک امدادگر به نام هانیه که دو نوزاد را با خود آورده، حضور دارند.

راه آبی ابریشم ۱۳۸۸

راه آبی ابریشم ۱۳۸۸

50 ٪ رضایت کاربران

هزار سال پیش، در قرن چهارم هجری، دو ناخدای ایرانی به نام‌های سلیمان (داریوش ارجمند) و ادریس (رضا کیانیان) تصمیم می‌گیرند برای اولین بار مال‌التجاره با ارزشی را از بندر سیراف عبور داده و از میان اقیانوس هند به بندر خانفو در کشور چین برسانند. شاذان ابن یوسف (بهرام رادان)، مرد جوانی است که به تحصیل نجوم در دارالعلوم شیراز می‌پردازد و به دلیل برتری علمی از طرف استادش ترغیب می‌شود با سمت کتابت کشتی به این سفر برود. در میانه راه، چشم ادریس به کنیزی زیبا به نام ماهورا (پگاه آهنگرانی) می‌افتد و ماجراهایی رقم می‌خورد.

رأی باز ۱۳۸۱

رأی باز ۱۳۸۱

50 ٪ رضایت کاربران

رأی باز «صابر»، جوان جنگ‌زده جنوبی، پس از نه سال صادر می‌شود. او طی ۴۸ ساعت مرخصی قصد دارد همراه با «آنکل» هم‌بند سابقش در تهران بزرگ، از «شریف» همکار سابقش انتقام بگیرد و سپس از ایران فرار کند. اما در این میان با خواهرش «صبری» که سال‌ها او را ندیده، روبرو می‌شود. صبری دختر جوان جنوبی درگیر فساد است و رهبری یک دسته از دختران فراری را به عهده دارد؛ از قاچاق دختران به شیخ‌نشین‌ها تا قاچاق هروئین و مواد مخدر.

دیو و دلبر ۱۳۸۹

دیو و دلبر ۱۳۸۹

50 ٪ رضایت کاربران

در خلاصه داستان فیلم دیو و دلبر چنین آمده است که یک دختر کوچولوی پرورشگاهی و مربی سختگیرش دچار مشکلاتی می شوند که در بین این مشکلات اتفاقات خاصی می افتد و…

سایه به سایه ۱۳۷۴

سایه به سایه ۱۳۷۴

50 ٪ رضایت کاربران

سروان پوریا فرمانده یک پاسگاه ساحلی است. همکارش استوار امیر حیدری مسئولیت جلوگیری از خروج خاویار سیاه دریای خزر را بر عهده دارد. او که سال قبل مثل سروان پوریا باید ترفیع می‌گرفت، با یک توطئه از سمت بالاتر خود محروم شد. یک شب امیر حیدری به طرز عجیبی به دریا می‌رود و صبح روز بعد برنمی‌گردد؛ همه از این موضوع که به گونه‌ای مشکوک است تعجب می‌کنند. در ادامه، روند پیگیری خروج خاویار سیاه توسط سروان پوریا از سر گرفته می‌شود.

رسم عاشق‌ کشی ۱۳۸۱

رسم عاشق‌ کشی ۱۳۸۱

50 ٪ رضایت کاربران

پدر جلال هنگام قطع یکی از درختان جنگلی در شمال دستگیر می‌شود و به زندان می‌افتد. پس از این اتفاق، اره‌ای که میرزا آقا به پدر جلال داده بود ضبط می‌شود و اعضای خانواده در غیاب پدر مجبور می‌شوند هزینه اره را بپردازند. لطیف، سرباز اهری پاسگاه روستا، به ماجان (خواهر جلال) علاقه دارد. جلال با دیدن تلاش فراوان مادرش و رفتار نامناسب میرزا آقا با او، تصمیم می‌گیرد هر روز پیش از رفتن به مدرسه، اره را از روستا به جنگل حمل کند و به دست قاچاقچیان چوب برساند. لطیف که صبحگاه جلال را تعقیب می‌کند، متوجه مأموریت او می‌شود و در جنگل به محاصره قاچاقچیان درمی‌آید و توسط آنان مضروب و در نهایت به قتل می‌رسد.

صفحه1از642