اشک سرما ۱۳۸۲
سربازی به نام کاوه کیانی برای پاکسازی منطقهای که توسط نیروهای کومله مینگذاری شده، به یک روستای مرزی در کردستان اعزام میشود. به دلیل موفقیتی که در این مأموریت پیدا میکند، نیروهای کومله دختری به نام روناک را مأمور میکنند تا او را بکشد. یک بوران ناگهانی در کوهستان موجب میشود که این سرباز در موقعیتی قرار گیرد که جان این دختر روستایی را که در بوران گم شده است نجات دهد. آن دو برای نجات خود و فرار از سرما به غاری در دل کوه پناه میبرند. در غار، کاوه با روشن کردن آتش و پوشاندن لباسهای گرم، روناک را از سرما نجات میدهد. روز بعد عید نوروز است و کاوه در حالی که سنگرش را هفتسین چیده، به مأموریت میرود؛ اما بر اثر انفجار مین شهید میشود.










